ابتدا بايد
تعاريفي که از هنر ما و علوم ارائه شده بررسي و مقايسه کنيم :
اکثر تعاريفي
که از علم شده است به اين موضوع اشاره مي کند که علم عبارتست از کاوش در جهان
اطراف وکشف و بيان حقايق موجود در طبيعت به روش قانونمند و مستد ل. دکتر مهدي
دهباشي در کتاب خود به نام" فلسفه علم" مي نویسد که علم
عبارت از جستجو در طبيعت به روش علمي است و روش علمي روش کسب اطلاعات جديد و طبقه
بندي واستنتاج آنهاست . وي در ادامه طبيعت را آن چيزي تعريف مي کند که به
طور مستقيم و غير مستقيم در قلمرو تجربه انسان قرارمي گيرد.
اما در مورد
هنر تعاريف مختلف وبعضا متناقضي وجود دارد مسئله اي که در تعريف هنر با آن مواجهيم
اين است که در هيچ زماني تلقي ثابتي از هنر وجود نداشته است . به عنوان مثال نمي
دانيم که از چه زماني هنر (به مفهومي که ما امروز بکار مي بريم ) در جوامع بشري
استفاده مي شده است . از طرف ديگر هر روز مفاهيم جديدي به هنر اضافه مي شود ومفاهيم
قبلي را کمرنگ تر مي کند. شايد قديمترين تعريفي که از هنر ارائه شده نظريه باز
نمايي يا تقليد از طبيعت است که توسط افلا طون و ارسطو مطرح گرديد اين نظريه بيان
مي کند که هنر عبارت از تقليد يا نسخه برداري از طبيعت است که به دست آدمي انجام
مي شود . تعريف دیگر بيان مي کند که هنر هنگامي خلق مي شود که هنرمند دستخوش
احساسات مي شود و تلاش مي کند تا احساسات خود را نمود بيروني ببخشد و احساساتي را
که خود تجربه کرده به مخاطب منتقل کند .
تولستوي
عقيده دارد که فعاليت هنر بر اساس اين استعداد آدمي شکل مي گيرد که انسان باگرفتن
شرح احساسات انسان ديگر ازراه شنيدن يا ديدن مي تواند همان اساسي را که شخص بيان
کننده تجربه کرده را تجربه کند . هنگامي که هنرمند با قصد انتقال حسي که خود تجربه
کرده آن را در خود بر انگيزد وبياري علائم ظاهري مثل حرکات، اشارات،
خطها، رنگ ها، صداها، کلمات ونقش ها سعي کند تا
آنرا منتقل کند، هنر شکل مي گيرد.
حال که
تعاريف علم وهنر را بر شمرديم شايد بهتر بتوان اين دو را باهم مقايسه کرد . هنر
آنجا که بحث تاثير پذيري از طبيعت وروايت آن مطرح مي شود بسيار به علم نزديک است و
آنجا که صحبت از بيان احساسات و روايت تجارب احساسي مي شود بسيار با آن در
تضاد. چرا که علم صحبت از بيان نتيجه گيري هاي عقلي و مستدل از ديده ها وشنيده ها
مي کند و هنر از بيان احساسات شخصي سخن مي گويد .
حال مي توان
گفت که ادبيات هم علم است وهم هنر . ادبيات تا زماني که به عنوان روشي دربيان بهتر
مطالب به کار مي رود و يا تا وقتي که ديده ها و شنيده ها ي انسان را عينا بيان مي
کند علم است . ادبيات علم است زيرا مي توان به "روش علمي " آنرا مورد
مطالعه قرار داد و مي شود روش هاي مختلف آنرا آموخت . املا ادبيات هنر است تا وقتي
که به بيان احساسات و عواطف دروني فرد بپردازد و به عنوان جلوه اي بيروني براي
بروز احساسات انسان و روايت آن براي ديگر انسان ها مورد استفاده قرار گيرد. به طور
کلي مي توان گفت بسته به انگيزه خود براي فعاليت ادبي کار اورا مي توان علم يا هنر
به حساب آورد.
فهرست منابع
1) فلسفه علم – مهدي دهباشي – نشر پيمان 1363 (با تصرف و
تلخيص)
2) چستي هنر- هنفلينگ- علي رامين- نشر
هرمس 1377 (با تصرف وتلخيص)
3)هنر چيست- لئون تولستوي – کاوه دهگان –
نشر امير کبير 1356 (با تصرف و تلخيص)
4) تاريخ وفلسفه علم – لويس ويليام
هنري هال – عبدالحسين آذرنگ – نشر سروش 1363
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 5:29 PM  توسط نادیا
|
اول با معنای لغوی "ادبیات" شروع می
کنیم، "ادبیات" از ریشه ی "ادب" در زبان عربی آمده است. کلمه
ی "ادب" معناهای مختلفی در طول تاریخ عرب داشته است، اما به طور کلی به
معنای اخلاق و تربیت است. "ادبیات" دانش های متعلق به
ادب است،یعنی هر اندیشه ای که بر اساس و
طبق ادب بیان شود معنای لغوی ادبیات را نشان می دهد.
ادبيات جمع ادبيه به معني دانشهاي منطبق به ادب
است، ادبيات به معناي عام كلمه غالبا به هرنوع نوشته اي گفته مي شود، مثل بخشنامه
ها،رساله ها،اعلان ها واعلاميه ها،آثار تاريخي و علمي و فلسفي و ادبي. ادبيات به معناي
خاص كلمه، به آثاري گفته مي شود كه از روي اراده ، براي ارائه مقصود معيني بكار
رفته و از نظر زيبايي و سبك و شكل با ارزش و معتبر باشد.
ادبيات يكي از گونه هاي هنر است و كلمات، مصالح
و موادي هستند كه شاعر و نويسنده با بهره گيري از عواطف و تخيلات خويش آنها را
بكار مي گيرد واثري ادبي وهنري پديد مي آورد. ادبيات هنر الفاظ است و آثارشفاهي
ومكتوب را دربرمي گيرد،مي تواند به هرنوع نوشته اي اعم از نثروشعرگفته شود، مي
تواند سخن پردازي و لفاظي و عبارت سازي باشد، مي تواند به مجموعه ي آثار مشابه در
موضوع خاصي گفته شود ، مثل ادبيات رياضي ، ادبيات اقتصاد ، ادبيات موسيقي
و...مي توان از عناصر اصلي و ضروري
ادبياتنثر و شعر را نام برد.
عناصر ادبیات مهمترین عامل یک اثر ادبی هستند.
این عناصر که اکثر منتقدین آن را در چهار عنصر خلاصه می کنند، عبارت است از:
"معنا و مفهوم ، عاطفه، اسلوب و خیال." هر نوشته ای که شامل این عناصر
باشد یک اثر ادبی است اما ممکن است که در یک اثر ادبی بعضی از ویژگی ها پررنگ تر
باشند. بطور مثال در یک شعر به عواطف و خیال بیشتر توجه می شود تا به معنای آن
شعر. این عناصر شاخصی برای تشخیص یک اثر ادبی هستند.
بنابراین ادبیات را میتوان نوشتهای تخیلی به معنای
داستان یا نوشتهای که حقیقی نیست تعریف کرد وشاید بتوان ادبیات را نه بر مبنای
«داستانی» یا «تخیلی» بودن بلکه براین اساس که زبان را به شیوة خاصی به کار میگیرد
تعریف کرد. به موجب این نظریه، ادبیات نوعی نوشته است که به گفتة منتقد روس،
یاکوبسن، نمایشگر «درهم ریختن سازمان یافتة گفتار متداول است.» ادبیات زبان معمول
را دگرگون میکند، قوت میبخشد و به گونهای نظام یافته آن را از گفتار روزمره
منحرف میسازد.
منابع (کتاب شناسی)
1. کتاب داستان و ادبیات (جمال میر صادقی)
2. گزیدهای از مقدمة کتاب « نظریة ادبی » نوشتة « تری
ایگلتون »
3.ماهنامه ادبیات داستانی
، شماره103
+ نوشته شده در شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 10:48 PM  توسط نادیا
|
آيا
جايگاه اين كودك معصوم آغوش يك فرد نظامي است. شايد خود او يا همرزمانش خانه و
كاشانهء اين كودك را ويران نموده اند و جان پدر ومادرش را گرفته اند اين چه نوازشي
است براي اين كودك و ساير كودكاني كه به خاطر غرور و خودخواهي خودكامگان جهان هر
روز به چنين سرنوشتي دچار مي شوند اين كودك نيازمند مهر است و نوازش مادر و پدرش،
او با فكر كودكانه اش پذيراي هيچ چيز ديگري جز عشق خانواده نيست آيا روزي بشريّت
با تمسّك به اخلاق روحاني و رسيدن به مقام والاي انساني به اين نتيجه خواهد رسيد
كه همهء انسانها حق حيات دارند، همه از انتخاب جا براي زندگي مخيّرند.
نژاد، رنگ، مذهب، انديشه نبايد سبب جدايي انسانها از همديگر شود. ديگر
زماني بايد برسد كه به خاطر خاك و مرز افرادي در خون نغلطند، اسير نشوند و شكنجه
نگردند خانواده ها از فراق همسران و فرزندان اشك نريزند ونوحه شان به آسمان نرسد.
كودكان با بوي خوش دامن مادر به خواب روند و با گشودن چشم لبخند پدر را به تماشا
بنشينند آيا هر يك از ما به سهم خود در به نتيجه رسيدن اين هدف انساني گام بر مي
داريم تا در مقابل خداوند به خاطر قصورمان شرمنده نباشيم و آيندگان نيز از فيض اين
حركت بخردانه شادمان باشند و در تكامل اين هدف عالي بكوشند تا جهاني فارغ از جنگ و
تبعيض و رنج و اندوه داشته باشيم.
رسد آدمي به جائي كه
به جز خدا نبيند*****بنگر كه تا چه حد است مقام آدميّت
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 0:31 AM  توسط نادیا
|
كودكان
با عشق و خلّوص واقعي با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند. دوست داشتن شان هيچ منبع
مادي و يا اجتماعي خاصّي ندارد، بلكه همديگر را تنها به خاطر وجود و صفايي كه
دارند دوست مي دارند براي آنها فقر يا ثروت، رنگ يا مذهب و ساير مسائل مطرح نيست.
امّا با رشدي كه مي كنند از ديگران، اجتماع و پدرومادر درسهايي را مي آموزند. اين
مطالب كه آموخته مي شود هميشه مفيد نيست زيرا ممكن است انتقال دهندهء تعصّب يا
برتري جويي و يا امتياز رنگ و نژاد ومذهب در آنها مطرح شود.
در اين موقع است كه دوستي خالصانه به چالش كشيده مي شود و صفا و صميمّيت
بين كودكان به جدل و پرخاشگري مبدّل مي گردد. آيا ما آموزگاران اين كودكان پاك و
با صفا بايد چه وظيفه اي را انجام دهيم مگر آن نيست كه ما در سرنوشت، رفتار وكردار
كودكان بي نهايت مؤثريم. اجتماع نيز چنين نقشي دارد نيك مي آموزد يا بدي را با
تمام ابعادش به فرزندان جامعه آموزش مي دهد.
اگردرنظر بگيريم كه يك يك ما اجزاء جامعه هستيم اين وظيفهء خطير
نمايان مي گردد كه بايد در اين راستا چه كنيم. بايد تمام سعي و كوششمان آموختن
محبّت و ايجاد صميمّت بين افراد باشد تا فرزندان پاك ما آلودهء افكار ناپسند نشود
"همه باريك داريم و برگ يه شاخسار" از هر نژاد و مذهب، عقيده و هرروشي
كه پيروي كنيم شاخه هاي درخت الهي هستيم پس بايد ثمر ما براي كل افراد انسان مفيد
و قابل استفاده باشد. بَر شيرين داشته باشيم و سايه خود را از هيچ كس دريغ نكنيم
زيرا بايد محبت را حداقل از درخت بياموزيم كه حتي بر سر هيزم شكن هم سايه مي
اندازد و چه زيباست كه در پرتو احكام الهي ما كه اشرف مخلوقات هستيم آنچنان زيست
كنيم كه هيچ دلي از ما آزرده نگردد و در راه ايثار و اخلاص چيزي را فروگذار نكنيم
بگذاريم اين دستاني كه در كودكي همديگر را مي فشارند و بدين طريق عشق را عينيّت مي
بخشند فشرده باقي بماند و هيچ گاه اين اتحاد معنوي و خالصانه تبديل به بغض، حسد و
كينه نگردد به اميد آن روز.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 0:22 AM  توسط نادیا
|
آنچه امروزه اهميّت آن بسيار واضح است نقش و تأثيرعلوم انسانی در توسعه
اجتماع می باشد. مي توان گفت علوم انساني هویت و فرهنگ یک جامعه را مشخص می
کند. در اين مقاله شيوهء زندگي اعضاي يك جامعه را توضيح
داده است به طور مثال : طرز لباس پوشيدن، آداب و رسوم يك جامعه و ... هم چنين نحوه
نگاه اقتصادي به علوم انساني در توسعه و يا عدم توسعه نيز ذكر شده است. بي شك علوم
انساني نيز مي تواند در اشتغال سهم بزرگي را ايفا كند. مقاله اي كه در نظر دارم يك
مقالهء تحقيقي با موضوع " توسعه جامعه بر پايه علوم انساني " مي باشد
واين مقاله نوشته شده در وبلاگ http://toomaaj.blogfa.com/ صورت گرفته است.
اين يك مقاله تحقيقي به حساب مي آيد و نويسنده نظر خود را در آن ذكر
كرده است. اين مقاله داراي چند منبع مي باشد و از نظر استدلالي از اهل علم در اين
نوشته ديده نمي شود و فقط توضيح مختصري راجب علوم انساني ذكر شده است.
از نظر ساختار مقالهء تحقيقي، بين پاراگراف ها ارتباط خوبي وجود دارد
و جملات از لحاظ ساختاري صحيح هستند. پاراگراف ها در واقع از جنبه هاي متفاوتي به
اين موضوع اشاره شده است ودر اين نوشته نويسنده بيشتر از انديشه هاي آنتوني گيدنزاستفاده
كرده است. در اين مقاله از زبان معيار نوشتار علمي فارسي معاصر استفاده شده است و
زبان نوشته، ساده و قابل فهم است و از نظر ويرايش در انتهاي مقاله قسمت منابع،
اشتباه تايپي ( گيدز، آنتوني ) وجود دارد.
در انتها از نويسنده براي توجه به اين موضوع مهم با عنوان " نقش
و تأثير علوم انساني در توسعه جامعه " قدرداني و تشكر مي كنم.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 10:32 PM  توسط نادیا
|
دو دوست با پای پیاده از جادهای عبور میکردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون آن که چیزی بگوید روی شنهای بیابان نوشت: امروز بهترین دوست من بر چهرهام سیلی زد.
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند. ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت بر روی صخره سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوست من جان مرا نجات داد. دوستش با تعجب از او پریسد: بعد از آنکه من با سیلی تو را آزردم تو آن جمله را روی شنهای صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را بر روی صخره حک میکنی؟
دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 0:40 AM  توسط نادیا
|
علوم انسانی در واقع علومی است که با حیات روحانی افراد سر و کار دارد. علومانسانی هسته و عنصر اصلی تشکیل دهنده ی یک فرهنگ غنی می باشد نقش فرهنگ در جامعه ای متمدن بسیار پر رنگ و اساسی است. علوم انسانی به مرور زمان با تحول علوم ديگر متحول شده است. علوم انسانی باید پیش زمینه دیگر علوم باشد وجامعه را برای دریافت تغییرات جدید آماده سازد در حالیکه در جامعه ی کنونی نقشه علوم انسانی کم رنگ شده است. ( برگرفته از مقاله ی راهکارهای ارتقا علوم انسانی و آسیب شناسی-مقدمه-دکتر بتول خسروی)
بدنه
از آنجا که کمال و رشد هر سازمان در گرو سیاست گذاری ها و مشخص کردن اهداف و سپس برنامه ریزی مناسب برای رسیدن به هدف است. پس مسئولان جامعه برای رسیدن به فرهنگ غنی باید یک برنامه ریزی دقیق انجام دهند که تدوین این برنامه ریزی نیازمند شناختی درست از مشکلات جامعه است که با استفاده از مراکز تحقیقات علوم انسانی امکان پذیر می شود. (دکتر ملیحه صابری)
فرهنگ و علوم انساني به مثابه زير بناي توسعه در هر جامعه و عالي ترين تجلي انديشه و روح انساني محسوب ميشود، آنگونه كه رشد و افول اين عرصه، تبعات مستقيم و غيرمستقيم خود را در هر تمدن و جامعهاي نمايان ميسازد. مقوله فرهنگ مشتمل بر معارف و دانشهاي بسياري است كه در يك تقسيم بندي دقيق و علمي شامل تمام يا اكثر رشتههاي مختلف علوم انساني ميشود، به گونهاي كه ميتوان ادعا نمود به واقع هسته اصلي فرهنگ، علوم انساني است. به عبارت ديگر تعالي و بالندگي فرهنگ، بدون ترديد نتيجه رشد علوم انساني است.
در واقع علوم انسانی دارای تقسیم بندی های گوناگونی می باشد که هرکدام یبانگر یک نوع تعریف از علوم انسانی است و وجه اشتراک همه ی آن ها در اینست که علوم انسانی علومی است که موضوع آن ها به نحوی به انسان مربوط می شود. ( برگرفته از مقاله ی راهکارهای ارتقا علوم انسانی و آسیب شناسی-مقدمه-دکتر بتول خسروی)
درست است که بشر و جامعه در علم و فناوری پیشرفت های فراوانی کرده است ولی در دنیای امروز در واقع همین رشد و پیشرفت ناگهانی علم باعث شد تا جوامع دنیا از روحانیات و هنر و فلسفه رفته رفته خارج شوند که همه ی این ها در علوم انسانی وجود دارند. (بر گرفته از مقاله ی نقش علوم انسانی و رشته های آن در ارتقاء فرهنگی و اجتماعی جامعه-دکتر سید هاشم گلستانی)
متاسفانه در بسیاری از کشورها از جمله ایران دستگاه قدرت و سیاست با علوم انسانی مخالفت می کند و این باعث می شود تا فرهنگ غنی شده ی دیروز با پیشرفت های دنیا رشد نکند و در نتیجه به کمال نرسد پس مردم آن سرزمین نا خودآگاه در زمینه ی علوم انسانی رشد نمی کنند و روز به روز از روحانیات دورتر می شوند.
نتیجه گیری
بنابراین باید اول سیاست گذاران و قدرتمندان از دخالت در امور آموزشی و هر گونه اموری که مانع ایجاد زمینه برای به وجود آمدن رشد در علومی همچون علوم انسانی خود داری کنند و فرصتی بدهند تا فرهنگ سازی در مملکت شکل گیرد پس این خود نیازمند تلاشی روز افزون از سوی افراد جامعه و حتی صاحبان قدرت و دیگر کسانی که در اداره ی امور مملکتی سروکار دارند می باشد.
از طرفی نیز هر یک از رشته های علوم انسانی مانند فلسفه و اخلاق و ادبیات و جامعه شناسی و روان شناسی وهنر و عرفان توانایی ایجاد امنیت فکری و روحی را در جان و روح انسان دارند پس برای رسیدن به همه ی این ها باید تمام افراد جامعه اعم از متخصصان و صاحب نظران در علوم انسانی با قلبی مملوء از شور دست به دست هم یاری کنند تا به آنچه که شایسته است برسند و جامعه ای متمدن را تشکیل دهند.
منابع (کتاب شناسی)
1. مقاله ی راهکارهای ارتقا علوم انسانی و آسیب شناسی - دکتر بتول خسروی.
2. دکتر ملیحه صابری.
3. مقاله ی راهکارهای ارتقا علوم انسانی و آسیب شناسی - دکتر بتول خسروی.
4. مقاله ی نقش علوم انسانی و رشته های آن در ارتقاء فرهنگی و اجتماعی جامعه-دکتر سید هاشم گلستانی.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 12:57 PM  توسط نادیا
|